جبهه فرهنگي مكتب عاشورا
سازمان زنان انقلاب اسلامي منطقه 20
صفحه ها
آمار وبلاگ
تعداد بازديد ها : 183861
تعداد نوشته ها : 1149
تعداد نظرات : 60



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
درباره وبلاگ
آیا می دانیددلیل اینکه شما الان با آرامش و امنیت کامل ،این متن ها رومیخونید از جان گذشتگی هزاران شهیداست ؟ این ابر مردان را فراموش نکنیم . . . شادی روح حضرت امام(ره) و 15000شهیدولایت مدار استان فارس ** صلوات** شماره واتساپ: 09399195776
عمليات "خيبر" به عنوان نخستين عمليات آبي ـ خاكي بود كه در شرايط بسيار سخت در منطقه جنوب اجرا شد؛ در اين عمليات رزمنده‌ها بايد شب‌هاي بسيار سردخوزستان و شرايط كمبود تجهيزات و غذا و ساير مسائل را تحمل مي‌كردند. پاي خاطرات يادگاران اين عمليات هم كه مي‌نشينيم مي‌گويند كه شرايط عمليات به گونه‌اي بود كه گاهي يكي دو شبانه‌روز پلك روي هم نمي‌گذاشتيم وقتي هم شرايط نسبتاً مناسبي پيش مي‌آمد، استراحت مي‌كرديم.

به گزارش فارس،عكس‌ها كه سند زنده هر رويدادي هستند، به تصوير مي‌كشند رزمنده‌هاي 15 ـ 16  ساله را كه پس از مقاومتي جانانه از فرصتي بسيار كوتاه در آن هياهوي حملات دشمن، استراحت مي‌كردند. اين عكس مربوط به رزمنده عمليات "خيبر" در منطقه "جفير" استان خوزستان است كه در سنگر انفرادي استراحت مي‌كند و نمي‌دانيم كه آيا امروز اين رزمنده شهيد شده يا در دنياي ما است؛ در هر صورت او كه شايد به سن تكليف هم نرسيده، عاشق شهادت است و اين را از پيشاني‌بند سرخ‌رنگش مي‌توان فهميد.


1392/12/20 8:15
(0) نظر

شب عمليات پلاكشو كند و انداخت سمت سيم خاردارها!

 بهش گفتن اين چه كاريه! اگه شهيد شدي خونوادت چه گناهي كردن

 كه يه عمر چشم انتظار بچشون باشن!

 گفت يه لحظه توي ذهنم اومد كه اگه شهيد بشم

 جنازمو ميبرن توي محل و عجب تشييع جنازه ي باشكوهي توي محل واسم راه ميفته!

 از خدا خجالت كشيدم!

 اينا به چه چيزايي فكر مي كردند

 من و تو به چي فكر مي كنيم!!؟؟


برگرفته شده از پلاك خاكي ( pelakkhaki.blog.ir)
1392/12/17 11:22
(0) نظر



من امانتي بودم دست شما، و اين امانت وسيلة سنجش ايمان شماست، مبادا كه صبر در برابر آن را نداشته باشيد.

فرازي از وصيت‌نامه شهيد علي لندراني
1392/12/17 8:14
(0) نظر

■▫■ جنگ بي سيم !!!■▫■

در عمليات كربلاي پنج، وضعيت گردان از نظر شهيد و مجروح، بسيار بد بود. از كل گردان تنها 35 نفر باقي مانده، كه آنها هم زمين گير شده بودند. «حاج مهدي طياري» به فكر استفاده از جنگ بي سيم افتاد. به اين منظور تمام بي سيم هاي موجود در گردان به كار افتادند و مكالمه اي فرمايشي شروع شد:

- برادر سريع بيا اين محور، ما بايد اين جا را نگه داريم
- از طرف ديگر شنيده مي شد: برادر مجيد و نيروهايش رسيدند،
- آن يكي ادامه مي داد براي ما هم نيروي كمكي رسيد

و همزمان چند آر.پي.جي.زن كه در طول خط مستقر بودند، شروع به شليك آر.پي.جي. مي كردند.
دشمن كه در حال شنود كانال هاي مختلف بي سيم بود، به گمان اين كه واقعا ما از نظر نيرو و مهمات پشتيباني شده ايم، از حملة نهايي منصرف شد و به اين طريق، توانستيم خط را نگه داريم
1392/12/16 8:39
(0) نظر



مي خواست برگرده جبهه بهش گفتم: پسرم! تو به اندازه ي سنّت خدمت كردي بذار اونايي برن جبهه كه نرفته اند
چيزي نگفت و ساكت يه گوشه نشست…
… وقت نماز كه شد ، جانمازم رو انداختم كه نماز بخونم ديدم اومد و جانمازم رو جمع كرد...
خواستم بهش اعتراض كنم كه گفت: اين همه بي نماز هست! اجازه بديد كمي هم بي نمازا ، نماز بخونند
ديگه حرفي برا گفتن نداشتم خيلي زيبا ، بجا و سنجيده جواب حرف بي منطقي من رو داد.
1392/12/15 8:26
(0) نظر

اين خاطره را شهيد حجت الاسلام سيد علي اندرزگو براي آزاده و شهيد حجت الاسلام و المسلمين سيد علي اكبر ابوترابي نقل كرده‌اند:
يك بار مجبور شديم به صورت قاچاقي از طريق مشهد به افغانستان برويم. بين راه رودخان? وسيع و عميقي وجود داشت كه ما خبر نداشتيم. آب موج مي‌زد بر سرما و من ديدم با زن و بچه نمي‌توانم عبور كنم. راه بر گشت هم نبود، چون همه جا در ايران دنبال من بودند. همان جا متوسل به وجود آقا امام زمان- عجلالله فرجه- شديم. نمي‌دانم چه طور توسل پيدا كرديم. گفتيم: «آقا! اين زن وبچه توي اين بيابان غربت امشب در نمانند، آقا! اگر من مقصرم اين‌ها تقصيري ندارند.».
در همان وقت اسب سواري رسيد و از ما سوال كرد اين جا چه مي‌كنيد؟ گفتم مي‌خواهيم از آب عبور كنيم. بچه را بلند كرد و در سينه‌ي خودش گرفت. من پشتسر او، خانم هم پشت سر من سوار شد. ايشان با اسب زدند به آب؛ در حالي كه اسب شنا مي‌كرد راه نمي‌رفت. آن طرف آب ما را گذاشتند زمين و تشريف بردند.
من سجده‌ي شكري به جا آوردم و درهمان حال گفتم بهتر [است] از او بيشتر تشكركنم. از سجده بر خاستم ديدم اسب سوار نيست و رفته است. در همين حال به خودم گفتم لباس‌هايمان را دربياوريم تا خشك شود. نگاه كرديم ديديم به لباس‌هايمان يك قطره آب هم نپاشيده [است]! به كفش و لباس و چادر همسرم نگاهكردم ديدم خشك است. دو مرتبه بر سجده‌ي شكر افتادم و حالت خاصي به من دستداد.
«تهران- موزه‌ي شهدا- خ آيت الله طالقاني».
نويسنده: زينب سيفي
1392/12/15 8:25
(0) نظر

درمنطقه‌ي دربندي خان مجروح شدم. سه ماه و نيم نمي‌توانستم راه بروم. شبي خيلي گريه كردم، ديگر خسته شده بودم. امام زمان (عج) را به مادرش قسم دادم. دلم براي جبهه پر مي‌زد. صبح زود همين كه از خواب برخاستم، سراغ عصا رفتم و شروع كردم با اعتماد راه رفتن. پاهايم سالم بود و من از شوق تا دو روز اشك مي‌ريختم و گريه مي‌كردم.
مگر نمي‌بيني كه ظلم سراسر گيتي را فرا گرفته و مهدي فاطمه (عج) سرباز مي‌طلبد؟
(شهيد محمد كماليان)
نويسنده: زينب سيفي
1392/12/15 8:23
(0) نظر
قبلاز عمليات والفجر مقدماتي بود، شب جمعه برادران درخواست كردند كه براي خواندن دعاي پر فيض كميل در مسجد پادگان جمع شويم. يكي از دوستان نابينا بود و جايي را نمي‌ديد. قبل از اعزام، هرچه تلاش كردند تا مانع از آمدنش به جبهه شوند موفق نشدند. مي‌گفت: «مي‌توانم لااقل آب براي رزمندگان بريزم».
آن شب در اواسط دعا بلند شد. مدام صدا مي‌زد: «يابن‌الحسن (عج)، مهدي جان كجا مي‌روي؟ من نابينا هستم. من نابيناي چشم بسته را از اين گرفتاري و فلاكت نجات بده». در حال گريه به راه افتاد و ۲۰ متري جلو رفت و فرياد زد: «خدا را شكر، خدا را شكر، چشمانش باز شد، بچه‌ها دورش حلقه زدند و او را غرق بوسه كردند. آن شب همگي خدا را شكر كرديم كه امام زمان (عج) به مجلس‌مان عنايت نمودند.».
نويسنده: زينب سيفي

1392/12/15 8:21
(0) نظر


همهملت ايران در هشت سال دفاع مقدس با هم بسيج شده بودند تا هر طور كه هست از نظام و انقلابشان پاسداري كنند. هر كس به نوعي در اين پيروزي شريك شد.يكي جان خود را داد، ديگري فرزنش را و عده اي هم مالشان را هر چقدر هم كمدر راه خدا دادند.
نامهاي را كه در اين مطلب خواهيد خواند نوشته شده توسط خانمي است كه يك جورابرا كه در توانش بوده بافته و تقديم رزمندگان اسلام كرده است.






متن نامه به دست خط خانم «سارا فخيمي»

متن نامه خانم سارا فخيمي:



«فرزندقهرمانم! من كه پيرزني هستم ضعيف و نمي توانم در كنار شما فرزندان دلير اسلام، بر عليه دشمنان قرآن بجنگم، اين جوراب را برايت بافته، تقديمت مي كنم تا در راه پاسداري از انقلاب اسلامي، پاهاي استوارت از سرما نلرزند.
پيروز باشي، مادر تو: سارا فخيمي»
1392/12/15 8:18
(0) نظر

عليرضا زاكاني نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي در صفحه شخصي خود در گوگل پلاس نوشت: داوند بزرگ حكيم و عليم است و بندگان خويش را با دقت امتحان مي كند.برادرمحمود بهرامي از هر نظر فردي ممتاز بود، استاد قرآن و احاديث، خوش فكر و اهل نظر، صورت زيبا و قدي رشيد، خوش صدا و مربي  قرآن و سرود، خطاط و نقاش،ورزشكار و داراي مراتب در ورزش رزمي، خانواده اي متمول و پدري سرمايه دار،پذيرش از كاليفرنيا براي ادامه تحصيل و.....
1392/12/15 8:17
(0) نظر
X