جبهه فرهنگي مكتب عاشورا
سازمان زنان انقلاب اسلامي منطقه 20
صفحه ها
آمار وبلاگ
تعداد بازديد ها : 183837
تعداد نوشته ها : 1149
تعداد نظرات : 60



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
درباره وبلاگ
آیا می دانیددلیل اینکه شما الان با آرامش و امنیت کامل ،این متن ها رومیخونید از جان گذشتگی هزاران شهیداست ؟ این ابر مردان را فراموش نکنیم . . . شادی روح حضرت امام(ره) و 15000شهیدولایت مدار استان فارس ** صلوات** شماره واتساپ: 09399195776

هو البصير

«آنان كه با خون خود، حسين(ع) را لبيك گفتند»

 

 

درنخستين روز مردادماه سال 1345 در خانواده‌اي مذهبي در شهر شيراز چشم به جهان گشود. در هفتمين بهار زندگاني، پا به عرصه‌ي علم و دانش گذاشت و دوره‌ي ابتدايي را با موفقيت پشت سر نهاد. اندك زماني پس از آغاز دوره‌ي راهنمايي، قيام مردم مسلمان عليه رژيم ستمشاهي به اوج خود رسيد و او با شورو شوقي وصف ناپذير، به صف انقلابيون پيوست؛ پس از پيروزي انقلاب، عليرغم سن كم، با حضور در مسجد ظهراب بيگ و عضويت در گروه مقاومت، به پاسداري از ارزش‌هاي اسلامي پرداخت. مدتي پس از هجوم دشمن بعثي به ميهن اسلامي، در حالي كه 15 سال بيشتر نداشت، به جمع طلايه‌داران عشق در جبهه‌هاي نبرد پيوست و با حضور دائمي، در اغلب عمليات‌ها شركت جست؛ به گونه‌اي كه يازده بار مجروحيت، تنها گوشه‌اي از حماسه آفريني‌هاي اين پاسدار جان بر كف است.

استقامتو پايداري، عشق و ارادت به اهل‌بيت عصمت و طهارت(ع)، توجه ويژه‌اش به انجام به‌موقع فرائض ديني و احترام به پدر و مادر و هم‌چنين صميميت او با همرزمان، از ويژگي‌هاي بارز اين سردار سلحشور بود كه هرگز از يادها نخواهد رفت.

شهيدناصر وراميني، كه مسؤوليت‌هاي متعددي از فرماندهي گروهان تا جانشيني گردانرا تجربه كرده و با كربلاي ايران پيوندي ناگسستني داشت، سرانجام در عملياتوالفجر 10 در منطقه‌ي خرمال پس از اصابت تير به سينه‌ي مالامال از عشقش، آرام و سبكبال، در بي‌كرانِ آسمان به پرواز در آمد و با پيكري خونين به كاروان سرخ لاله‌ها پيوست.

عشقو ارادت و ذكر و مدح دائمي شهيد بزرگوار نسبت به اهل البيت(ع) و بيش از هرچيز، نواي عاشقانه اش در آرزوي رسيدن به كربلاي معلي و قدم گذاشتن در حريمحسيني(ع)، براي هميشه در اذهان همرزمانش باقي مانده و گوش جانشان را نوازشخواهد داد.

1392/11/26 10:32
(0) نظر

هو البصير

خوشحالبودم كه پسرم به خاطر سوختگي بدنش در بچگي، حالا از سربازي معاف شده و لازم نيست برود جبهه. برگه معافيتش كه آمد، به جاي اين كه همراه ما خوشحاليكند، چند روزي كِز كرد گوشه خانه. يك روز صبح كه از خواب بيدار شدم ديدم رفته.

يكماه بعد، اولين نامه اش از جبهه به دستمان رسيد. نوشته بود: شرمنده ام كه نتوانستم زحماتتان را جبران كنم؛ اما نمي توانم برگه معافي در جيب داشته باشم و با خيال راحت در منزل بمانم و هم سن و سال هايم در جبهه جان بدهند ...

آ.م.ع

1392/11/26 10:23
(0) نظر


مديريت بيايي و برويي

گرمايطاقت فرساي خوزستان را خيلي ها تجربه كرده اند، امّا مهمانان آسماني خوزستان كه هر كدام از شهرستاني و از آب و هواهايي مختلف و متفاوت به جبهه ها مي‌آمدند، مدت زيادي طول مي‌كشيد تا با وضع موجود خو بگيرند. پشت خط اسكله‌ي 8 و اسكله‌ي 14 آبادان، مدتي مسؤوليت محور بر عهده‌ي حاج منصور خادم صادق بود. ايشان هر بار كه از مرخصي، كه شايد بيش از سه يا پنج روز نمي‌شد، برمي‌گشت، از همان روز اول فوراً خودش را به خط مي رساند؛ تا هر چهسريع‌تر كمبودهاي احتمالي را رسيدگي و رفع كند. بچه‌ها را مثل برادران خودش دوست داشت و از همان‌جا دستورات پيگيري مشكلات را مي‌داد. هيچ‌گاه به ديگران نمي‌گفت «برويد دنبال فلان موضوع»؛ بلكه صحبتش با اين قيد كه «بياييد براي  پيگيري ... » همراه مي‌كرد؛ و تا حصول نتيجه، دست از پيگيري برنمي‌داشت؛ و اين براي بچه ها، دل‌خوشي بزرگي به وجود مي‌آورد.

شايعشده بود كه حملات وسيع شيميايي در پيش است؛ حاجي فوراً تعدادي بادگير و ماسك تهيه كرد و اول از همه هم، خودش پوشيد و ماسك زد و در گرماي حدود 55 درجه‌ي ظهر، پياده به راه افتاد و از بچه ها هم خواست تا رعايت و تمرين كنند، تا اگر مشكلي پيش آمد آمادگي داشته باشند. بارها با حاج مجيد او را ديديم كه حالت تهوع داشت و گرمازده بود؛ هر كاري مي‌كرديم ماسك را از صورتشبرنمي‌داشت؛ مجيد كه در همه‌ي احوال دست از شوخي برنمي‌داشت، با مشت و لگدو آب ريختن روي منصور، ماسك را از صورتش كَند و من سريعاً آبميوه‌ي خنكي را در حلقش ريختم؛ منصور در حالي كه آبميوه را پس مي‌داد مي‌گفت: «اگر من ماسك را بردارم بچه‌ها كار را جدي نمي‌گيرند» ... و بدا به حال ما كه هر چهاز جنگ مي‌گذرد از اين فرهنگ فاصله‌ها مي‌گيريم ... امروز بايد از خويش بپرسيم آيا مديران ما، برويي هستند يا بيايي؟!

و الله اعلم

1392/11/26 8:43
(0) نظر

هو البصير

تاريخسراسر افتخار مردم مسلمان ايران، حماسه‌هاي بي‌شماري را در سينه‌ي خود جايداده؛ كه به جرأت و با تأسي از بيانات مقام معظم رهبري(روحي فداه) كه مي‌فرمايند:«تا امروز، در ميدان فعاليت و مبارزه، زن‌ها به مراتب جلوتر از مردان هستند»، مي‌توان اين‌چنين نتيجه گرفت كه نقش بارز زنان در سير مبارزات مردم ايران و به ويژه در اوج حضور مردمي در انقلاب شكوهمند اسلامي ايران، هميشه زبانزد خاص و عام بوده است؛ و رشادت اين شير زنان، چه در مقامهمسري و تشويق مردان براي مقابله با ظلم و استبداد ستم‌شاهي و چه در مقام مادري براي تقديم همه‌ي شيره جانشان يعني فرزندان رشيد و برومندشان در انقلاب و پس از آن، از كردستان گرفته تا جنگ تحميلي، همه و همه حكايت از بصيرت مثال زدني بانوان فهيم اين مرز و بوم دارد. آن روز كه شهيده‌ي معظمه باختر بيگلري در ادامه‌ي جنگ نماياني كه ايل و طايفه‌ي قهرمان «لرونفر» از خود نشان دادند، مظلومانه و غريبانه به شهادت رسيد و قهرماني‌هايش وي را بهعنوان اولين شهيده‌ي زن انقلاب اسلامي جاودانه نمود و ايستادگي و از جان گذشتگي او، بانوان انقلابي را تا ابد به معبر خون رنگ شهادت رهنمون شد؛ و هنوز در ادامه‌ي اين راه بزرگ تا رساندن پرچم اين نهضت به دست آقا و مولايمان، با حضور يكپارچه‌ي خود، مشت محكمي خواهند بود بر دهان همه‌ي ياوهگوياني كه نه از اسلام و انسانيت مطلع‌اند و نه از جايگاه ويژه‌ي زن مسلمان.

خداوند همه‌ي ما را قدردان اين نظام و اين انقلاب علوي و زهرايي(سلام الله عليهما) بگرداند.

1392/11/26 8:36
(0) نظر

به نام خدا

 

دراولين روزي كه وارد تيپ 33 المهدي شدم چون بيشتر بچه ها اهل جهرم و مناطق شرقي استان بودند هيچ آشنايي نداشتم.ظهر در نمازخانه كه گرماي دم كرده آن را فراموش نمي كنم نماز جماعت برقرار بود.پنكه ها پي هم تالاق تالاق يعني باد مي زدند كه باعث مي شد اصلا صداي سخنران ما بين الصلاتين به گوش كسي نرسد.هر از چند گاهي تعدادي مي رفتند و مي آمدند،اما كنار يكي از صفوف تمامقد ايستاده اي توجهم را جلب كرد كه دقايق زيادي در آن گرما قنوت مي خواند وشايد تا پايان سخنراني بين دو نماز ده پانزده ركعتي نماز را با حالتي بسيار عرفاني خواند.پس از نماز هر كسي به سنگر خود رفت و ما و رسول تاجيك وشهيد كاوه كه جايي نداشتيم در نمازخانه جا گرفتيم .ساعتي بعد اينطرف و آنطرف مقداري غذا پيدا كرديم و منتظر آمدن برادر شاه عليان شديم تا ما را به واحدي بفرستند.حدود نماز مغرب بود
1392/11/26 8:34
(0) نظر

به نام خدا

واما پدر عزيز و بزرگوارم خود مي دانم كه به وظيفه فرزندي نتوانستم به خوبيعمل كنم و علاوه بر آن شما را بسيار اذيت كردم اكنون از شما پدر بزرگوارم طلب عفو و بخشش دارم و اميد است كه مرا ببخشيد خدا به شما پاداش بزرگي در دنيا و آخرت عطا فرمايد چه در مقابل حق اينجانب كوچكتر از آنم كه بتوانم جبران كنم.

 

1392/11/26 8:32
(1) نظر

مثل چمران بميريد <<امام خميني (ره) >>

حال وهواي آخر خرداد ماه هميشه برايم دگر گوني خاصي ايجاد مي كند  مرادم و الگويم در زندگي هميشه چمران بوده وهست چون احساس مي كنم يا تمام وجودم به او علاقه مندم. بارها در كنارم او را احساس كرده ام وشك ندارم كه شايد مصداق واقعي زنده بودن شهدا يكي شان چمراناست بنظرم امام ره كه فرموده مثل چمران بميريد اين باشد كه او با شهادت زنده و جاودان شده هر گاه معني شيران روز و زاهدان شب را مرور مي كنمبي شك اول چمران وسپاسي واسلامي نسب وجاويدي درذهنم به سرعت  تمام نمايان مي شود . علي وار زيست وخصم را به زانو در آورد راه مبارزه در راه عقيده رابه جهانيان بويژه لبنان وفلسطين بخوبي آموزش داد وشريك نعره الله اكبر مجاهدان في سيسل الله بر اسرائيل شد. او در تاريخ مبارزه عليه آمريكا واسرائيل وهرظالم ومنحرفي جاودانه است ورهروان صديق او با هر رنگ وزبان وكشور راه ورسم اشداءعلي اكنار ورحماء بينهم را بخوبي فراگرفته ودر غرش وچكاجك تيرها وتركش ها چون كوه ايستادن را از او  الگوگرفته اند ودرعين حال درنهايت شدت با كافران ومنحرفان با اقتدا به مولاوسرور متقيان امام علي (ع) مظلوم در مقابل ضعفا و يتيمان نشسته وزانو مي زنند اشك مي ريزند امروز پس از سالها  جنگ ومبارزه عليه استكبار واسرائيل غاصب در آخرين لحظات در راه دهلاويه آهنگ رحيل را شنيد ولحظاتي قبل آخرين دلنوشته ها ش را ناتمام گذاشت :

اي پاهاي من از شما عذر مي خواهم شما را زياد اذيت كرده ام وبه شما بشارت مي دهم كه ديگر از اين رنج وزحمت راحت مي شويد... خدا يا پيرشده ام خسته شده ام خوش دارم گمنام وتنها باشم تا در غوغاي كشمكشهاي پوچ مدفون نشوم. خدايا از عالم وعالميان مي برم تو در جوار رحمت خويش مرا سكني ده .....

الموت امريكا

                    الموت اسرائيل

                                          النصر للاسلام

                                                             النصرآت آت 

                                                                                  ان شـــــاء الله      

 

 

1392/11/26 8:17
(0) نظر

بنام خدا

آه مادر . . . چگونه روزت را تبريك بگويم

نه سري نه دستي و نه تواني كه از اين تابوت برخيزم و بر دستان پر توان تو بوسه زنم. تو خود مي داني از آن روز كهمرا زاده اي روحم در اين كالبد خاكي نمي گنجيد و شوق پرواز از خاك تا ملكوت را زير سينه هاي تو آن زمان كه به چشمانم خيره شده بودي و شهد جانت را مي مكيدم دريافتي و همان جا فهميدي كه آسمانيم و شك ندارم با رضايت كامل روانه ام كردي.

اكنون كه تكه هاي استخوانم را به سينه مي فشاري و همه مي دانند هيچ گاه عيان گريه نكردي و به جاي تو اين زمين و آسمان است كه در پيش گاه تو مي لرزند و اين همه صبر و مقاومت را به حسرت ميبرند.

>>طلاهاشو كه داد در ستاد پشتيباني جنگ بيرون رفت. جواني دويد و گفت : خانم رسيد طلاها ، خنديد و گفت من براي دو پسرم هم رسيد نگرفتم

 

 

1392/11/26 8:13
(0) نظر

 

تيك تاك ساعت دقايقي پس از نيمه شب را نشان ميدهد.درست مانند 30 سال پيش كه تا نيمه هاي شب با بروبچ حفاظت سر در گريبان نشسته بوديم.خدا كند صبح نشود.چطوري به مادر و پدر عبدالحميد خبر دهيم،انگار همين ديشب بود كه در گلزارشهداي شيراز از صداي گريه هاي بلند حميد ، در فراق فرهاد شاهچراغي تمام شهدا بيخواب شده و روي قبرهايشان نشستهبودند و از عشق سوزان او به شهادت در حيرت بودند . داشت تك تك شهدا را قسممي داد و به فرهاد و علي خضري كه مي رسيد تاب نمي آورد و افتان و خيزان روي قبرها ميرفت جلو.

30 سالش مي گذرد كه در 12 ارديبهشت حميد رنگ خدا گرفت و براي هميشه جاودانه شود و به قول سيد شهيدان اهل قلم زمان ما را با خود برد تا هميشه در حسرت وفا و مردانگي اش بمانيم.

امروز با خود ميگفتم براستي چه زيبا توانستند بگذرند از همه تعلقات دنيوي و در چه نيكو جايگاهي(عند رب) ماوا گرفتند.آه كو ناله هاي عبدالحميد،عرفان حبيب،وفاي حسين مشفق،شجاعت مجيد،ذكاوت هاشم،تلاش مسلم.

 آنروز كه سي سالش مي گذرد حميد رفت و راه سرخش ادامه داشت و ياران يكي پس از ديگر چه راحت از دنيا و مافيهايش دست شستند و روزهاي بعد كه جوادها از كنار همسران و همراهان صديقشان پركشيدند وبچه پرستوهاي عاشقشان را در حسرت ديدار پدر تنها گذاشتند.باز هم رسالت زينبي مان را دست كم گرفتيم تا زماني كه كاروان سالار اين كشتي نجات با دليآرام و قلبي مطمئن از ميان ما رفت.باز هم غفلت و باز هم نفهميديم چرا اينگونه وصيت كرده بود عبد الحميد :

 شب ساعت 9 دفنم كنيد ، در تشييع جنازه ام

1....... 2 ....... 3....... 4........ 5 ........ شركت كنند

از همه حلاليت مي طلبم

 پاسدار فدايي امام زمان

عبد الحميد حسيني

61/02/13

 


1392/11/26 8:11
(0) نظر
شهداي شاخص ادوات فارس در دوران دفاع مقدس عبارتند از:

شهيد غلامرضا كرامت فرمانده تيپ ادوات ل 19 فجر

شهيد عبدالله رودكي فرمانده ادوات ل 19 فجر

شهيد عباسعلي خادمي جانشين تيپ ادوات ل 19 فجرحسين‌علي اميري جانشين گردان پشتيباني آتش ادوات

عوض پور همت فرمانده گروهان پشتيباني آتش ل 19 فجر

عبدالعلي ايزدپناه فرمانده گروهان ضد زره ل 19 فجر

منضور غرقيمسؤول ديده‌باني ادوات ل 19 فجر

شكرالله نيستاني جانشين ادوات المهدي

رضا نصيري جانشين گردان ضد زره المهدي

مجيد ابوطالبي مسؤول ديده‌باني ادوات ادوات المهدي

ابراهيم زارعي فرمانده گروهان ضد زره ل 19 فجر 

1392/11/25 18:17
(0) نظر
X