جبهه فرهنگي مكتب عاشورا
سازمان زنان انقلاب اسلامي منطقه 20
صفحه ها
آمار وبلاگ
تعداد بازديد ها : 183828
تعداد نوشته ها : 1149
تعداد نظرات : 60



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
درباره وبلاگ
آیا می دانیددلیل اینکه شما الان با آرامش و امنیت کامل ،این متن ها رومیخونید از جان گذشتگی هزاران شهیداست ؟ این ابر مردان را فراموش نکنیم . . . شادی روح حضرت امام(ره) و 15000شهیدولایت مدار استان فارس ** صلوات** شماره واتساپ: 09399195776
كلام شهيد:
زياد خدا را ياد كنيد، چرا كه به ياد خدا بودن موجب آرامش دلها و صفاي باطن است. شهيد عليرضا نوري
خاطره:
يك روز استاد توي كلاس درس گفت: تمام عضله هاي بدن از مغز دستور مي گيرند. اگر ارتباط مغز با اعضاي بدن قطع شود ، حركت و فعاليت آنها مختل مي شود و اگر هم واكنش داشته باشند ، غير ارادي و نامنظم است. يكي از دانشجويان كه سن بيشتري نسبت به بقيه داشت و همواره خاموش بود ، بلند شد و گفت: ببخشيد استاد! وقتي تركشِ توپ سرِ رفيقِ من را از زير چشم هايش برد ، زبانش تا يك دقيقه الله اكبر مي گفت!
1392/9/26 10:59
(0) نظر
كلام شهيد:سخنى با برادران عزيز ارتشى: اى برادران و بازوان پرتوان اسلام! سعى كنيد تزكيه نفس داشته باشيد. روحتان را با تعاليم حيات بخش اسلام صيقل دهيد. زنگارهاى شيطانى را از قلبتان بزداييد. شهيد محمدرضا حسينى

خاطره:
قبل از انقلاب چند ماهي را در زندان ساواك زير شديدترين شكنجه ها به سر برد. جوري با چكمه به صورت او كوبيده بودند ، كه تا يك ماه خونريزي بيني داشت. بعد از پيروزي انقلاب هنگاميكه مسئولين قضايي نجف آباد از او مي خواهند كه شكنجه گرانش را معرفي كند ، زير بار نرفته و مي گويد : انقلاب آنها را تنبيه كرده است. جالب اينكه يكي از شكنجه گران وي ، بعد از انقلاب براي حل مشكل دانشگاه پسرش ، از شهيد كاظمي درخواست كمك كرد و حاج احمد هم پيگير كار پسر او شده و مشكلش را حل كرد.
1392/9/26 10:57
(0) نظر
كلام شهيد:
سربازان امام زمان عج از هيچ چيز جز گناهان خويش نمي ترسند. شهيد سيد مرتضي آويني
خاطره:
تازه قامت بسته بوديم براي نماز كه صدايي آمد. بعد از چند لحظه يه چيزي محكم افتاد روي سنگر و گرد و خاك ريخت روي سر و صورت بچه ها. خونسرد و آرام نماز را خوانديم. بعد يكي يكي از سنگر آمديم بيرون. راكت بزرگي افتاده بود روي سنگر اما عمل نكرده بود. آخرين نفر كه آمد بيرون و دور شد ، سنگر رفت هوا. پيش خودمان گفتيم : خوب شد كه داشتيم نماز مي خوانديم ها...
1392/9/26 10:54
(0) نظر
كلام شهيد:
سعى كنيد تاآنجاكه ممكن است به دستورات به قرآن عمل كنيد تا در هر دو دنيا، سربلند و پرافتخار باشيد. شهيد محمد وكيلى ارگى
خاطره:
لباس نو تنش نمي كرد . هميشه مي شد لااقل يك وصله روي لباس هايش پيدا كرد، اما هميشه تميز واتو كرده بود. پوتين هايش هم هميشه از تميزي برق مي زد. يك پارچه سفيد هم داشت مي انداخت گردنش . يك بار پرسيدم « اين واسه ي چيه ؟» گفت « نمي خوام يقه ي لباسم چرك باشه!»
شهيد مهدي باكري
1392/9/26 7:39
(0) نظر
كلام شهيد:
 سعي كنيد خدا را هميشه و همه جا ناظر و حاضر به اعمالتان بدانيد تا سعادتمند شويد. شهيد غلامحسين طالبي رحمت آبادي
خاطره:
يكى از سرمايه دارهاى بيرجند دست گذاشته بود روى او.دائم بهش سفارش مى كرد: ديپلمت رو كه گرفتى ، يك راست بيا پيش خودم.
بهش مي گفت: سرمايه از من ، كار از تو. هر طور هم كه خواستى سود بردار.حتي يك مغازه هم - براى طلافروشى- داده بود دستش...
ديپلمش رو كه گرفت ، يك راست رفت سپاه.تازه اون اوايل حقوقى هم در كار نبود.رضايت خدا و تكليف رو به مال و منال دنيا ترجيح داد...
سردار شهيد محمد ناصر ناصري
1392/9/26 7:38
(0) نظر
كلام شهيد:
سفارش من به شما است كه سخنان امام عزيز و نايب امام زمان(عج) را فراراه خود قرار داده و جز قرآن و اسلام به چيز ديگري نينديشيد. شهيد سيد مرتضي رضا قديري
خاطره:
سقا صدايش مي كردند.به مادر گفته بود: مي خوام اونجا سقا باشم.هميشه قبل از خودش به رزمنده ها تعارف مي كرد.سر سفره ي ناهار و شام هم دنبال پارچ هاي آب مي دويد و وقت و بي وقت به آن ها آب تعارف مي كرد.مي گفت: آب نطلبيده،مرادست!حتي آب قمقمه اش را هم مي بخشيد. تشنه شهيد شد؛ همانطور كه آرزو داشت.
خاطره اي از شهيد زكريا صفرخاني
1392/9/26 7:37
(0) نظر
كلام شهيد:
سلام بر حسين سرور آزادگان كه درس شهادت و آزادگى را به ما آموخت ، ما درس آزادگى و شهادت را از آموزگار مان امام حسين ( ع ) آموختيم . شهيد محمد رضايي
خاطره:
آن قدرعاشق و دلباخته ي امام(ره)بود كه همه جا ارادت خودش را به ايشان نشان مي داد.يك بار كه بني صدر به دانشگاه افسري آمده بود، با شجاعت شعار داد فرمانده كل قوا خميني روح خدا
وقتي بني صدر اين را شنيد فقط يك چيز گفت دانشكده افسري هم از دست رفت.
شهيد ولي الله فلاحي
1392/9/26 7:33
(0) نظر
كلام شهيد:
سهل انگاري و سستي در اعمال عبادي تأثير نامطلوبي در پيروزي ها دارد. شهيد حاج حسين خرازي
خاطره:
تنها كاري كه از دست بچه ها براي آنان كه در خط شهيد شده بودند، بر مي آمد اين بود كه رو به قبله بخوابانندشان و پتويي روي آنان بكشند و اگر برادري به سختي مجروح مي شد و آخرين نفس هايش را مي كشيد، دوستان مثل پروانه گِردش حلقه مي زدند، يكي سرش را شانه مي زد، يكي گرد و غبار از صورتش مي زدود و ديگري لباسش را مرتب و عطرآگين مي كرد و خلاصه همه سعي داشتند او را براي حضور در پيشگاه حق تعالي آماده كنند.

1392/9/26 7:32
(0) نظر
كلام شهيد:شما اى برادران عزيزم و اميدهاى من! از شما تقاضا دارم كه با قرآن، ارتباط بيشترى پيدا كنيد تا با خداوند، بهتر آشنا شويد و بهتر به گفته ى آن عمل كنيد. شهيد سيداحمد قدم گاهى
خاطره:
در عمليات والفجر يك ، دستور داده بود كه هيچ كس وارد قرارگاه نشود.
دژبان قرارگاه كه خود ، يك بسيجي بود بنا به همين دستور، خود آقا مهدي را چون نمي شناخت راه نداده و برگردانده بود .
آقامهدي ، از اين عمل او خوشش آمد و تشويقش كرد !( شهيد باكري )
1392/9/26 7:29
(0) نظر
كلام شهيد:
شما را به خدا قسم مي دهم هيچگاه دست از پشتيباني ولايت فقيه و روحانيت مبارز بر نداريد كه اين چراغ راه و هادي به صراط مستقيم الهي است. شهيد مهدي جودكي
خاطره:

سردار ، هر ماه ده هزار تومان به شخصي كه عليل بود و روي ويلچر مي نشست مي داد .
در ماه آخر كه به سراغش رفته بود ، بيست هزار تومان به او داده وگفته بود : شايد ماه ديگر نباشم . اين قضيه را بعد از شهادتش شنيدم و آن مرد براي هر كس تعريف مي كرد .(شهيد حاج خداكرم)
1392/9/26 7:28
(0) نظر
X